تبلیغات
فریاد سکوت - سرنوشت


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :علی عودی
تاریخ:یکشنبه 24 شهریور 1392-12:51 ق.ظ

سرنوشت

امشب لال شد...

من او چند سالی می شد..

که با هم بودیم.

شریک خوبی بود...

شفیق رفیقی بود برای خودش..

تنها مونسم در تنهایی و کنج عزلت،او بود.

راز های مرا همه میدانست...

خوشرنگ و زیبا بود.

هیچ وقت نشد که تنهاییم بگذارد...

هیچ وقت نشد که دلگیر شود از من..

قبل از لا شدن...

ظرف این چند سال...

تنها یک چیز برای خودش گفت و خواست...

گفت:اگر لال شدم رهایم کن و ندیم و همدم دیگری برگیر..

فداکار بود...

هدیه گرفته بودمش از کسی..

لال شدن برایش برابر مرگ بود..

میدانست که لال می شود..

می ترسید از وقوعش...

با او از عشق و عاشقی و معشوق...

با او از نجوا و مناجات و دعا...

با او از خدا...

چه حرفها که نگفتیم!

چه عقده ها که فقط با او گشوده می شد..

و چه دلتنگی ها که فقط با او دلگشا می شد...

امشب هم دلتنگ بودم!

به سراغش که آمدم دیدم رنگش پریده...

فهمیدم جوهرش تمام شده...

خودکارم را می گویم!!

بیچاره امشب لال شد...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


sani
یکشنبه 8 دی 1392 12:29 ق.ظ
چیزی ندارم بگم آخه باحال بود
پاسخ علی عودی : مرسی
یکشنبه 24 شهریور 1392 09:45 ب.ظ
بابا نمکدووووووووووون
پاسخ علی عودی : che konim dg
:)
درج آگهی رایگان بدون محدودیت و نیاز به تایید مدیریت Vitrinu.ir
یکشنبه 24 شهریور 1392 10:22 ق.ظ
درج آگهی رایگان بدون محدودیت و نیاز به تایید مدیریت http://Vitrinu.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.